خرید بک لینک

تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست

اسیر گریه بیاختیار خویشتنم
فغان که در کف من اختیار باید و نیست

چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
چو صبحدم نفسم بیغبار باید و نیست

مرا ز باده نوشین نمیگشاید دل
که می به گرمی آغوش یار باید و نیست

درون آتش از آنم که آتشین گل من
مرا چو پاره دل در کنار باید و نیست

به سردمهری باد خزان نباید و هست
به فیضبخشی ابر بهار باید و نیست

چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق
تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست

کجا به صحبت پاکان رسی که دیده تو
به سان شبنم گل اشکبار باید و نیست

رهی به شام جدایی چه طاقتیست مرا
که روز وصل دلم را قرار باید و نیست

رهی معیری

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:08

صفحه بندی