بر آستان بهارانم

خرید بک لینک

من آن درخت زمستانی ، بر آستان بهارانم
که جز به طعنه نمی خندد ، شکوفه بر تن عریانم

ز نوشخند سحرگاهان ، خبر چگونه توانم داشت
منی که در شب بی پایان ، گواه گریه ی بارانم

شکوه سبز بهاران را ، برین کرانه نخواهم دید
که رنگ زرد خزان دارد ، همیشه خاطر ویرانم

چنان ز خشم خداوندی ، سرای کودکی ام لرزید
که خاک خفته مبدل شد ، به گاهواره ی جنبانم

درین دیار غریب ای دل ، نشان ره ز چه کس پرسم ؟
که همچو برگ زمین خورده ، اسیر پنجه ی طوفانم

میان نیک و بد ایام ، تفاوتی نتوانم یافت
که روز من به شبم ماند ، بهار من به زمستانم

نه آرزوی سفر دارد ، نه اشتیاق خطر کردن
دلی که می تپد از وحشت ، در اندرون پریشانم

غلام همت خورشیدم ، که چون دریچه فرو بندد
نه از هراس من اندیشد ، نه از سیاهی زندانم

کجاست باد سحرگاهان ، که در صفای پس از باران
کند به یاد تو ، ای ایران ، به بوی خاک تو مهمانم

نادر نادرپور

قلب من چشم تو...

ما را در سایت قلب من چشم تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 18:52

صفحه بندی