
شادم که در شرار تو می سوزمشادم که در خیال تو می گریمشادم که بعد وصل تو باز اینساندر عشق بی زوال تو می گریمپنداشتی که چون ز تو بگسستمدیگر مرا خیال تو در سر نیستاما چه گویمت که جز این آتشبر جان من شراره دیگر نیستشبها چو در کناره نخلستانکارون ز رنج خود به خروش آیدفریادهای حسرت من گوییاز موجهای خسته به گوش آیدشب لحظه ای به ساحل او بنشینتا رنج آشکار مرا بینیشب لحظه...
ادامه مطلب