عناوين مطالب سایت
با خود ببر مرا

چه کیفی می دهد

عشق و آزادی

رازی که میانِ ماست

قرار من و تو

در خاطراتِ من و تو

تو را دوست دارم

ترس از عشق

فقط عشق می‌تواند پایان رنج‌ها باشد

به بوسه‌ای ز دهان تو آرزومندم

تا ابد از آن تو هستم

بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند

بدرود دلبرم

دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم

از دستانت برایم گلاب بریز

ز آبشار نگاه تو نور می بارد

ای کاش می توانستم شاعر نباشم

خودم را به فروش گذاشته ام

این پاییز فقط من و تو را کم داشت

میان ریتا و چشمانم تفنگی‌ست

بالاترین حد تنهایی

باز یکدیگر را خواهیم دید

عاشقی در پاییز

ای یار اندوه

تو بمان

تو ریشه کرده ای در من

اگر می خواهی نگهم داری

ای تندیس من

مبارزه برای دوست داشتن

25 دقیقه مهلت

جوجه تیغی دلم

من عاشق تو هستم

دود از دلم برآمد ، دادی بده دلم را

آواز عاشقانه­‌ی دختر دیوانه

روزهای بی تو

دوست داشتنت

دلایلی برای دوست داشتن

درس عشق

از من نشانی تو را پرسیدند

مبدأ تاریخ من

ای مرد کیستی ؟

با خیال تو

ای باد

حرفهای تنهایی

وقتی عاشقم

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد

سال ها پیش بود

هزار درد مرا ، عاشقانه درمان باش

داستان عشق من با شبح تو

آه محبوبِ مهربانِ من

از تو شروع‌ شده‌ام

گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند ؟

من ناگریزم از تو

امیدهای ناممکن

فرصت دوباره عاشق شدن را

تو با یک چشم با خلق و، به دیگر چشم با مایی

گل برای معشوقه

دلم برای تو تنگ است

قبل از تو بمیرم

تو می آیی

زن خاموش شده

بر دوش تو تا زلف زره‌پوش تو افتاد

مرا به سرزمینِ خواب‌هایت ببر

همین است عشق

شکوفه اندوه

عشق شبیه مرگ است

نگاه آخر

گل عشق تو

دوباره عاشقت خواهم شد

رنگ عشق

روزی که عاشقت شدم

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

خندیدی و باران آمد

گر ز هجر تو کمر راست کنم بار دگر

مرا به تمام زبانها برگردانید

هنوز همیشه هرگز

عشق تو

بارها دوستت داشتم

با آن کسی بروم که دوستش دارم

تقدیر تو

تو از آن ِ من نیستی

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

مرا کسی به سویت نیاورد

چو شبروان سرآسیمه ، گرد خانه مگرد

السا

ستاره دیده فروبست و آرمید بیا

انتظار

کاش می دانستی

همراه من

پیش می آید

بگو خیلی دوستم دارد

روی دیدار توأم نیست ، وضو از چه کنم ؟

لبخند پنهانی من

آرزو

شب در جزیره

تن های ما

گل یا گلوله

من دیگر مجبور نیستم

دست هایت را بده

قسم به عشق

تاثیر عشق

یار دیرین

صورت آدمی

قصدِ من فریبِ خودم نیست

اگر تنها دو بال کوچک داشتم

اگر تو نبودی

اگر تو موسیقی بودی

گمشده در خاطرات

راه قلب ها

راه عشق

رفته بودی تو و دلمرده ز رفتار تو من

گذرگاه زندگی

حس جدید

پیش تو می مانم

عشق اتفاق نیست

روز اول که نامم را بر زبان راندی

همراهی عاشقانه

دلتنگ که می شوم

دوستت دارم

ساحل عشق

دلیل وجود من تویی

شرایط شاعری

تنهایی عشق

بیادستم رابگیر

راز گل

برای رسیدن به تو

رویای روزانه

بانوی زیبای من

عاشق بد شانس

آدرس تلگرام شرح درد اشتیاق

بتم از غمزه و ابرو ، همه تیر و کمان سازد

چشم انتظار تو

اگر میخواهی از حال من بدانی

روزی مرا بیاد خواهی آورد

من از هیچ پایانی نمی ترسم

عشق چه ارزشی دارد

زنهای عاشق

من اگر بمیرم

آه محبوبِ مغرورِ من

صحبت به خیر

ای مرد یار بوده ام و یاورت شدم

تو بر چه حکومت می‌کنی ؟

مرداب چشم او

اسم او

تو را خواهم خواست

عشق گروگان می گیرد

بیا هم را دوست داشته باشیم

عشق من

نماز اعتماد

به تو نخواهم گفت نرو

راز نگهدارترین

برای همدیگر

ترانه‌های دخترانِ مِی‌خوش

زندگی کردن

تنهایی با من است

ندیدن روزهای بدتر

درمان زخم ها

یافتن عشق

بیا منصف باشیم

در انتظار تو هستم

بیا ساقی ببر ما را

عشق

حضور با شکوهت

با دوست داشتن تو

من شاعر نیستم

رازی در دل

بانوی من

تو دروغ کدام عشق بودی ؟

بى حواس ترین زن دنیا

می خواهم تو را

نسیم خوش خبر ، از نور چشم من چه خبر ؟

عشق ناتمام

از عشق سخن باید گفت

قبول دارم که خطاکارم

سایه یک زن

راز دل

دلباختن دلبرانه

از آن تو هستم

آدم عاشق

تاریخ تولد

رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو ؟

می خواهی بروی بی بهانه برو

داشته هایت را شمارش کن

شعر و جنون

از من خبر بگیر

توصیه معشوقه

سیاه یعنی ...

مردن رویاها

و عشق

عشق سر نوشت توست

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست

من به میهمانیِ جهان فراخوانده شده ام

تو ادامه ی من هستی

عشق نمی‌میرد

تو تمام منی

عشق به من می آموزد

عاشقانه هایم

بسیار به او نزدیکم

زنان خدایانی زیبا و زیرک اند

می‌گویم دوستت دارم

این دل پر درد را چندان که درمان می‌کنم

آه ای ویولِتا

به سینه می زندم سر ، دلی که کرده هوایت

دستان تو چند سال دارند ؟

قرار است که تو به ملاقات من بیایی

عشق یک زن

آنکه عاشق ترست قوی ترست

هر بار که سر بر شانه ام می نهی

چه کرده ای ؟

فراموشم نکن

ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی

عشق در نگاه آخر

شعر عیدی

در تنهایی

شبانه

صبوری کردم و بستم نظر از ماه سیمایی

رقابت همیشگی

بیا به غار برگردیم

زن دیوانه ی عاشق

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

عشق عشق می‌آفریند

یک موی ترا هزار دام است

گلهای شب بو

خیالی نیست

گواهی می دهم

عادت داشتم که ببوسم اش

محتاج به تو

خوشبختی من

تو زنده ای

به مناسبت روزمادر

دختر و بهار

بر آستان بهارانم

هرگز به بندت باز نخواهم گشت

عید گلت خجسته ، گل بی خزان من

ای زن زیبا

بهار من

اینجا چه میکنی ای زن ؟

ای بهار

عشق مبارک

نبودن تو نام دیگر دوزخ است

تجربه مطلقا به کار عاشق نمی آید

صبح بخیر

دوراهی دل

عشق ناشنواست

چیزی بگو

زخم هایی که بر قلب داریم

پادشاهی از عشق

فکر کن

جدایی دیگر

سلام می کنم

عشق ، انکار شدنی نیست

ما به بهشت بازمی‌ گردیم

برف می بارد

بی رحمی جمعه ها

به چشمهایت سری زدم

به جز تو

مرا‌‌ رها نکن عزیزم

چیست عشق ؟

خیلی تنهایم ، غمگینم

باید تو را زندگی کرد

به جز دل من

و از میان تمامِ آرزو ها

تنهایی

بمناسبت 21 آذر تولد احمد شاملو

اشعارم را بپذیر

با صدای تو دلم می‌لرزد

بی من چشم بر هم مگذار

آبی چشمانت

تو را به هر زبانی دوست دارم

عطری لبریز از خاطرات خوب

از کنار تو دور می شوم

زیبایی تو

اسم تو

خاطرات

ای عشق

بگو دوستم داری

براستی دوستت دارم

مجعزه ی نگاه او

چگونه فراموشت کنم

فهرست موضوعی


پردازش در : 0.0170 ثانیه